سقوط آزاد │هيوا│ - جالب

درباره
درباره اين قالب
نام : myblog
نسخه : 1.0.1
حجم خالص : 292KB
کيفيت عکسها : عالي
طراحي شده با زبان هاي : Html , Css , JQuery
مرور گرهاي سازگار : ّFirefox , Chrome , safari
حداقل عرض نمايش 850پيکسل
هیوا

www.p30nano.ir
بايگاني

قالب

موضوعات

قالب

برچسب
  • 485 راننده و عرزاییل ................
  • 485 : راننده و عرزاییل ................

    میگن این قضیه واقعیت داره و توی مشهد اتفاق افتاده
    مسافرکش بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟
    راننده میگه : نه
     یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟
    راننده میگه : نه. شما ؟
    مسافر مرد میگه : من عزرائیلم راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟

    یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟
     راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه.

    بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/485
  • 476 دل خوش از آنیم که حج میرویم
  • 476 : دل خوش از آنیم که حج میرویم

    خواجه عبدالله انصاری فرمود:
     
    بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است

    و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است

    و حج نمودن، تماشای جهان است.

    اما نان دادن، کار مردان است...
    قصـــه خــوابیدن وجـدان ها،
    رویِ خـــوابیدن اصحـاب کهف را سفیـد کرده...!!!!
     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/476
  • 475 عشق تو
  • 475 : عشق تو

    عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد

                              گردش چشم سیاهت گرفتارم کرد

    عاقبت از عشق تو سر به کلیسا می زنم

                              می کشم دست از مسلمانی مسیحی می شوم

    آنقدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب

                              یا به صنعت می رسم یا غرق دریا می شوم

    ای دوست ترا جان باید داد

                              در راه محبت امتحان باید داد

    ای دوست گلی ز یادگاری بفرست

                              گر گلی نبود بوته خاری بفرست

    از بهر خدا نه برای دل من

                              این چند جمله ای که می نویسم جوابی بفرست

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/475
  • 474 اینگونه باش
  • 474 : اینگونه باش

     

    اینگونه باش

    به چشمی اعتماد کن که به جای

    صورت به سیرت تو می نگرد

    به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت

     داشته باشد و دستی را بپذیر که بازشدن را

    بهتر از مشت شدن بلد است

    هوس بازان کسانی را که زیبا می بینند

    دوست دارند اما عاشقان کسانی را که

     دوست دارند زیبا می بینند

    وقتی تو زندگی به در بزرگ رسیدی نترس

     و نا امید نشو چون  اگه قرار بود  باز نشه

     جاش  دیوار می کشیدن  

    آنچه هستی هدیه خداوند است به تو و

    آنچه می شوی هدیه تو به خداوند

    پس بی نظیر باش

    شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه

    آزار دیگران در آن نباشد

    نگو شب شده است بگو صح در راه است

    قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از

    دوست داشتنی بودن است

     و

    چه لذتی بالاتر از اینکه اسمت

     قسم راست یک نفر دیگه باشه

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/474
  • 473 هیوا نوشت: از عید نوشت | اولین عریضهٔ سال93 به معبود
  • 473 : هیوا نوشت: از عید نوشت | اولین عریضهٔ سال93 به معبود


    بسم الله الرحمن الرحیم                                                               

    خدای من سلام....

    سلام به روی ماهت که همیشه شسته و ماهه...

    سلامی نو توی این سال نو...میدونم برای تو نو و کهنه روزگار فرقی نداره و همیشه و هر لحظش برات مساویه...ولی میدونی که برای منه بنده یه روزائی با یه روزای دیگه همچین یه جورائی فرق میکنه,یه وقتائی برام تازگی داره و یه وقتائی برام قدیمی..اینقدر قدیمی که حتی ممکنه فراموش کنم!

    خدایا میخواستم روزای پایانی سال نود و دو مکتوبا بیام خدمتت برات عریضه ای بنویسم و خدافظی بگیرم که دیدم چه کاریه!مگه احیانا خدای نکرده میخوام از حضورت مرخص بشم؟!ترسیدم یهو همچین خیالی کنی و برم داری کلا بذاریم کنار...یا مثلا یهو یه جا توی اتوبان که دارم 120 تا سرعت میرم چشم ازم برداری متوجه اون راننده توی اتوبان همت بشی منم همینجوری برای خودم بزنم شونه خاکی و بعدشم سرعتم زیاد باشه دور از جونم!چپ کنم و از حضور کل کائنات مرخص بشم...خلاصه که کلا از خدافظی منصرف شدم و گذاشتم تا سال شمسی ما آدما تحویل بشه و بازم بیام بگم سلام!

    خدایا بذار برای چندمین بار تکرار کنم بنده مخلصتم..چاکرتم...عبدتم...یه کلوم لُب کلوم عاشقتم...آدم عاشقم که عقل و هوش درست و حسابی نداره..بنابر همین فلسفه ی بسیار صحیح اگه احیانا حرف بیجائی زدم به دل نگیریا..

    خدا جونم سال شمسی پیش هم گذشت...الان که برمیگردم نگاه میکنم حس میکنم به سرعت باد یا برق یا حتی یه چشم برهم زدن گذشت همون سالی که اولش فکر میکردم چقدر طول میکشه تا تموم بشه..اتفاق زیاد افتاد ولی خب اولین چیزی که بنظرم میرسه مشکلات جسمی بود که بدجور مشغولم کرد.گاهی بهتر میشدم گاهی بدتر ولی خب بهرحال گذشت.

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/473
  • 472 چشمان تو
  • 472 : چشمان تو

    آنكه چشمان تورا اين همه زيبا مي كرد
    كاش از روز ازل فكردل ما مي كرد

    يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را
    يامرا در غم عشق تو شكيبا مي كرد

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/472
  • 471 نوروز از زبان دکتر حسابی
  • 471 : نوروز از زبان دکتر حسابی

    در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون، دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند.. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.

    دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.


    به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.

    براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."

    آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."

    بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند.. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.

    بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند.


    آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش.. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ...

    همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.


    بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود.

    از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟

    مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

    خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر ، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.

    خاطرات مهندس ايرج حسابي

    منبع: ناشناس

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/471
  • 468 حرف های عاشقانه
  • 468 : حرف های عاشقانه


    >>>>>>>>
    می خوام اسمت رو با صابون رو ابرا بنویسم تا وقتی بارون میاد همه کف کنن.
    <<<<<<<<
    عشق از هر گلی دلپذیر تر است اما خار های آن قلب تو را  عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند.
    >>>>>>>>
    عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هیچ وقت نفهمد چرا خیس نشده!؟
    <<<<<<<<
    عشق به دوستی می گه :من با تو چه فرقی دارم؟ دوستی می گه:من آدمارو با سلام آشناشون می کنم توبا نگاه. من با دروغ جداشون می کنم تو با مرگ...
    >>>>>>>>
    عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد.
    <<<<<<<<
    آسمون به ماه می گه عشق یعنی چی؟ ماه می گه: یعنی آمدن دوباره ی تو. ماه می گه تو بگو عشق یعنی چی؟ آسمون می گه: انتظار دیدن تو .
    >>>>>>>>
    از یه نی نی می پرسن عشق یعنی چی؟ میگه :یعنی بزالی اونم از پفکت بخوره ولی فقط دوتا.
    <<<<<<<<
    اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن وستاره هارو بشمار اگه کم اومد قطرات باران رو بشمار اگه بند اومد به عشق من فکر کن که نه کم میاد نه بند میاد.
    >>>>>>>>
    اگه قرار بود لیلی ومجنون به هم می رسیدن که دیگه نه لیلی،لیلی بو نه مجنون،مجنون. عشق واسه رسیدن نیست، عشق حسرت رسیدنه.....
    <<<<<<<<
     بلبل را دوست دارم نه برای قفس،بوسه را دوست دارم نه برای هوس،عشق را دوست دارم نه برای هرکس، تو را دوست دارم تا آخرین نفس...
    >>>>>>>>
    به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند ، همه را دوست داشته باش ولی به یه نفر عشق بورز، تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه.
    <<<<<<<<
    قانون پایستگی عشق: عشق بوجود میاد ولی از بین نمی رود، بلکه از صورتی به صورت دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل و تبدیل می شود.
    >>>>>>>>
    گندم گواه باش که مرا برای ترساندن آفریده اند من تشنه ی پرنده ای بودم که تنها سهمش از من گرسنگی بود.
    <<<<<<<<
    لاک پشت ها هم عاشق می شوند اما تحمل درد عشق براشون راحت تره چون حداقل عشقشون آروم آروم تر کشون می کنه.
     >>>>>>>>
    کاغذتم:احساساتت رو روم بنویس.عصبانیتت رو روم خط خطی کن.اشکاتو باهام پاک کن.حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشی فقط .... فقط .... دورم ننداز.
    <<<<<<<<
    می دونی دلیل خسوف و کسوف چیه؟ ماه و خورشید سر دیدنت دعوا دارن.
     
     
     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/468
  • 466 دریغا سلامم غریبانه است
  • 466 : دریغا سلامم غریبانه است


    دریغا سلامم غریبانه است

    سلامم به داغی که آتش گرفت

    به گل های باغی که آتش گرفت

    سلامم به چشمی که دریا گریست

    به آن پاره ابری که تنها گریست

    سلامم به گلگون ترین مرگ ها

    به اشک سحر روی گلبرگ ها

    سلامم به رنجیدگان زمان

    به خیل ستم دیدگان چهان

    سلامم به زخمی ترین سینه ها

    به دستان تب دار از پینه ها

    به شهری که با عشق بیگانه است

    دریغا!سلامم غریبانه است

    در اینجا کسی با کسی یار نیست

    دلی هم به عشقی گرفتار نیست

    چنان دشمنی با محق میکنند

    که آیینه ها نیز دق میکنند

    خس و خار ها را بزک میکنند

    سیه بر تن شاپرک میکنند

    سلامم به گرمای دست تو دوست

    دلم لحظه ای با دلت روبروست

    بگو عاشقی تا سلامت کنم

    تمام دلم را به نامت کنم۰۰۰

    (لیلا رها)

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/466
  • 465 هیوا نوشت - اجتماعی نوشت - زن هرزه و بچه های محل
  • 465 : هیوا نوشت - اجتماعی نوشت - زن هرزه و بچه های محل

    امروز حرف های خودمو با یه داستان شروع میکنم براتون.

    میگن که توی یه محله ای یه زنی یه خونه رو اجاره گرفته بوده و از شانس بچه های محل و آخوند مسجدشون اون زنه هرزه کار بوده

    بعد یه مدت که تقریبا همه ی مردم از هرزه و خرابکاره بودن زن باخبر میشن خیلی ناراحت میشن اون موقع تقریبا هر روز 40-50 تا از بچه های محل میرفتن مسجد و نماز میخوندن

    اما بعد یه مدت که آخوند مسجد به خودش اومد متوجه شد که اون زن هرزه داره همه ی بچه های مسجدو به سمت خودش میکشه و کسی مسجد نمیاد

    اون موقع که 40 تا جوون تو مسجد بودن الان شدن 5-6 تا

    خلاصه اهل محل برای اینکه جوون هاشون خراب نشن و به سمت راه راست بیان تصمیم میگیرن که اون زن هرزه رو  از محلشون بیرون کنن.

    اما نتیجه ی اخلاقی:

    تو یه محله یه زن تونست تنهایی 30-40 نفر رو از نماز خوندن بکشه بیرون و منحرف کنه اما یه محله نتونستن یه نفر رو به نماز بکشن.

    اول از همه تاسف میخورم از خوندن متن و بعد ادامه مطلب:


    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/465
  • 464 چه خوب است - باز نوشت
  • 464 : چه خوب است - باز نوشت


    پرسیدم:

    چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

    با کمی مکث جواب داد :

    گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

    با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،


    و بدون ترس برای آینده آماده شو


    ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز


    شک هایت را باور نکن ،


    وهیچگاه به باورهایت شک نکن.


    زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .


    پرسیدم:آخر ....


    و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ


    باشی ... ،


    قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر


    کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..


    بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی


    موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..


    داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... :


    هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن


    و امرار معاش در صحرا میچراید ،


    آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر


    خواهد شد


    شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ،


    که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..


    مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،


    مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ،


    با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی .. 


    به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد


    که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :


    زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،


    فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،


    "زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست"


     

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/464
  • 462 من همانم
  • 462 : من همانم


    امشب کاغذهایِ سپیدِ دفترم ، وسوسه ام می کنند


    که از تو بنویسم ،


    سیگاری خاکستر می شود و تو نوشته می شوی ...


    اما من که خوب می دانم ماهِ من


    شعرهایم از خاطرت رفته اند


    من از خاطرت رفته ام ...


    اما من همانم !


    همان شاعرِ لحظه هایِ عشق و جنون


    همان شاعرِ روزهایِ دلواپسی


    من همان ترانه سُرایِ پاییزم


    همان شَبگردِ غزل واره هایِ مستی و دلدادگی


    من همان سرودِ دلواپسِ عصرِ زمستانم ...


    تو ماهِ من بودی


    اما من ستاره ی بی نام و نشانِ توأم


    که در بدرِ کوچه هایِ بی تو بودنم





     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/462
  • 461 دلتنگی ات ارزانی خودت
  • 461 : دلتنگی ات ارزانی خودت

    خنده ام می گیرد....

    وقتی پس از مدتی بی خبری.....!

    بی انکه سراغی از این دل اواره بگیری

    میگویی:

    "دلم برایت تنگ شده "

    یا مرا به بازی گرفته ای....

    یا معنی حرف هایت را نمیدانی....

    "دلتنگی ات"

    ارزانی خودت...

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/461
  • 460 شب
  • 460 : شب

     شب ها که بی تو غزل بسته می شود


    از لحظه های بی تو بودن دلم خسته می شود


    باور نمی کنی دل مغرور و ساکتم


    هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود

     

    قالب

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/460
  • 454 تو مو مي بيني و ... : در حاشيه يك كار اخلاقي به ظاهر ساده
  • 454 : تو مو مي بيني و ... : در حاشيه يك كار اخلاقي به ظاهر ساده


    اخيرا برخي خبرگزاري ها از يك معلم مريواني خبر دادند كه براي همدردي با دانش آموز خود، كه بر اثر بيماري موهايش را از دست داده، اقدام به تراشيدن موهاي خود كرد. اين خبر در فضاي مجازي و حقيقي بازخورد و تاثير مثبتي داشت و هنوز هم درباره آن خبر و مطلب منتشر مي شود. نگاه اخلاقي به اين ماجرا چند نكته را به ما مي آموزد:

    1. احساس وظيفه، نخستين گام است. اخلاقي عمل كردن لزوما نيازمند تبليغات و طول و تفصيل نيست. فقط كافي است اولا متوجه شوي كه در قبال ديگران وظيفه اي اخلاقي بر عهده داري، ثانيا اراده كني كه به وظيفه ات عمل نمايي.  

    لينک اين مطلب : http://hivaezami.blogfa.com/post/454
    قالب